تبلیغات
آندروید, بازی موبایل, نرم افزار موبایل,اس ام اس... - مطالب عمومی

:. افشین قطبی رفت .:

پنجشنبه 30 آبان 1387 04:15 ب.ظنویسنده : مهدی

 

بسم الله الرحمن الرحیم

با عرض سلام خدمت تمام ایرانیان عزیز ...

امیدوارم خوش و خرم باشید ...

افشین قطبی آمد و پرسپولیس را بعد از شش سال قهرمان کرد و حالا خبر از ستعفای او داده میشه ...

افشین قطبی حق دارد که استعفا بدهد و برود ... پرسپولیس را بعد از شش سال قهرمان کرد و به جای آنکه در این فصل که او و تیمش دچار حاشیه ها شده از او حمایت شود، امثال پیوس و استیلی و مرزبان و ... فقط از او بد گویی می کنند ... انسان های عوضی که هنوز آداب معاشرت بلد نیستند ... آقای پیوس که هنوز هیچ غلطی به عنوان یک مربی نکرده درباره ی افشین قطبی صحبت می کند !!!

روزنامه ها می نویسند که ((خوب شد قطبی مربی تیم ملی ایران نشد!)) فقط به این دلیل که او امثال نتوانسته با ستاره های پرسپولیس خوب نتیجه بگیرد !!! اصلا خوب شد که علی دایی سرمربی تیم ملی شد که فقط به همه توهین کند ... انسان مغروری که فکر می کند هر چه خودش می گوید درست است ...

نمی گوییم قطبی بی اشتباه بوده اما چرا به خاطر اینکه تیم او در این فصل زیاد خوب نتیجه نگرفته باید این قدر توهین امثال استیلی و پیوس و ... را تحمل کند ؟؟؟

قطبی مربی حرفه ای و تحصیل کرده ای هست ولی عده ای آدم عوضی می خواستند او را بد کنند ...

همین هایی که حالا که قطبی استعفا داده با جان و دل حاضرند به پرسپولیس خدمت کنند اما تا قطبی برگرده دوباره به پرسپولیس را وارد حاشیه می کنند ...


ببخشید که مجبور شدم از بعضی کلمات توهین آمیز استفاده کنم ...

یا علی _ موفق باشید


آخرین ویرایش: - -

 

دوشنبه 1 مهر 1387 01:09 ب.ظنویسنده : مهدی

 

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام ...

شاید این آخرین سلام من در این وبلاگ باشه ...

۱۵ ماه هست این وبلاگ هر ماه داره به روز میشه ...

راستش به راه افتادن این وبلاگ خیلی اتفاقی بود ...

راستش قبلا با بنیامین وبلاگ درباره بازی داشتیم که یک ماه بیشتر نبود که راه انداخته بودیم اما میهن بلاگ و همراه با اون وبلاگ ما هم به هم ریخت ...

اما بنیامین گفت یک وبلاگ با موضوع موبایل بزنیم ...

حقیقتا خیلی خوب کار کردیم ... اما انصافا من تنهایی داشتم کار می کردم ...

اما با این حال متوسط بازدید های ما در عرض ۳ ماه به ۴۰۰ تا در هر روز رسید ...

حتی بعضی از روز ها به بیش از ۱۰۰۰ بازدید در روز رسید ...

تا اینکه در این ماه به زور ۱۵۰ تا بازدید در روز داشتیم ...

خیلی خوشحالم که یکی از دوستان قدیمی باز هم به وبلاگ ما سر زده و نظر داده ... اما تقریبا این وبلاگ دیگه تعطیل شده ...

نه کسی مثل سابق به ما نظر میده و نه بازدید های ما به اندازهی قبل هست ...

راستش خیلی زحمت کشیده بودم و بادید ها را به آن اندازه رسونده بودم ...

به محمد گفتم که بیاد نویسنده بشه چون فکر می کرده حداقل ۳ روز یک بار مطلب بذاره ...

محمد اوایل عالی کار کرد و هر روز پست می ذاشت اما خودش وبلاگ داشت و دیگه کمتر پست گذاشت و الآن در وبلاگ خودش هم پست نمیذاره ...

به سامان گفتم پست بذار اما حتی یک پست هم نذاشت ...

بنیامین هم که بعضی وقت ها پست می ذاشت و بعضی وقت ها هم اصلا پست نمیذاشت ...

اگر با تعطیل شدن یا تعطیل نشده وبلاگ موافق هستید نظر بدهید ...

یا علی ـ موفق باشید


آخرین ویرایش: - -

 

یکشنبه 30 تیر 1387 01:07 ق.ظنویسنده : محمد

 

به نام خــــــــــــــدا

با سلام خدمت بازدیدکنندگان عزیز...

تو این پست بیوگرافی یکی از استادهای  شعر و شاعری ایران را براتون میذارم...

بـیو گـرافـی استاد شهـریار



  


به قـلم جـناب آقای زاهـدی دوست استاد


اصولاً شرح حال و خاطرات زندگی شهـریار در خلال اشعـارش خوانده می شود و هـر نوع تـفسیر و تعـبـیـری کـه در آن اشعـار بـشود به افسانه زندگی او نزدیک است و حقـیـقـتاً حیف است که آن خاطرات از پـرده رؤیا و افسانه خارج شود. 


گو اینکه اگـر شأن نزول و عـلت پـیـدایش هـر یک از اشعـار شهـریار نوشـته شود در نظر خیلی از مردم ارزش هـر قـطعـه شاید ده برابر بالا برود، ولی با وجود این دلالت شعـر را نـباید محـدود کرد.


شهـریار یک عشق اولی آتـشین دارد که خود آن را عشق مجاز نامیده. در این کوره است که شهـریار گـداخـته و تصـویه می شود. غالـب غـزلهـای سوزناک او، که به ذائـقـه عـمـوم خوش آیـنـد است، یادگـار این دوره است. این عـشـق مـجاز اسـت کـه در قـصـیـده ( زفاف شاعر ) کـه شب عـروسی معـشوقه هـم هـست، با یک قوس صعـودی اوج گـرفـتـه، به عـشق عـرفانی و الهـی تـبدیل می شود. ولی به قـول خودش مـدتی این عـشق مجاز به حال سکـرات بوده و حسن طبـیـعـت هـم مـدتهـا به هـمان صورت اولی برای او تجـلی کرده و شهـریار هـم با زبان اولی با او صحـبت کرده است. 


بعـد از عـشق اولی، شهـریار با هـمان دل سوخـته و دم آتـشین به تمام مظاهـر طبـیعـت عـشق می ورزیده و می توان گـفت که در این مراحل مثـل مولانا، که شمس تـبریزی و صلاح الدین و حسام الدین را مظهـر حسن ازل قـرار داده، با دوستـان با ذوق و هـنرمـنـد خود نـرد عـشق می بازد. بـیـشتر هـمین دوستان هـستـند که مخاطب شعـر و انگـیزهًَ احساسات او واقع می شوند. از دوستان شهـریار می تـوان مرحوم شهـیار، مرحوم استاد صبا، استاد نـیما، فـیروزکوهـی، تـفـضـلی، سایه و نگـارنده و چـند نـفر دیگـر را اسم بـرد. 


شرح عـشق طولانی و آتـشین شهـریار در غـزلهـای ماه سفر کرده، توشهً سفـر، پـروانه در آتـش، غـوغای غـروب و بوی پـیراهـن مشـروح است و زمان سخـتی آن عـشق در قـصیده پـرتـو پـایـنده بـیان شده است و غـزلهـای یار قـدیم، خـمار شـباب، ناله ناکامی، شاهـد پـنداری، شکـرین پـسته خاموش، تـوبـمان و دگـران و نالـه نومیـدی و غـروب نـیـشابور حالات شاعـر را در جـریان مخـتـلف آن عـشق حکـایت می کـند و غـزلهـا یا اشعـار دیگـری شهـریار در دیوان خود از خاطرات آن عـشق دارد از قـبـیل حالا چـرا، دستم به دامانـت و غـیره که مطالعـهً آنهـا به خوانندگـان عـزیز نـشاط می دهـد.


عـشقهـای عارفانه شهـریار را می توان در خلال غـزلهـای انتـظار، جمع و تـفریق، وحشی شکـار، یوسف گـمگـشته، مسافرهـمدان، حراج عـشق، ساز صبا، و نای شـبان و اشگ مریم، دو مرغ بـهـشتی و غـزلهـای ملال محـبت، نسخه جادو، شاعـر افسانه و خیلی آثـار دیگـر مشاهـده کرد.  برای آن که سینمای عـشقی شهـریار را تـماشا کـنید، کافی است که فـیلمهای عـشقی او را که از دل پاک او تـراوش کرده در صفحات دیوان بـیابـید و جلوی نور دقـیق چـشم و روشـنی دل بگـذاریـد هـرچـه ملاحـضه کردید هـمان است که شهـریار می خواسته است. زبان شعـر شهـریار خـیلی ساده است. 


محـرومیت و ناکامی های شهـریار در غـزلهـای گوهـر فروش، ناکامی ها، جرس کاروان، ناله روح، مثـنوی شعـر، حکـمت، زفاف شاعـر و سرنوشت عـشق به زبان شهـریار بـیان شده است و محـتاج به بـیان من نـیست.


خیلی از خاطرات تـلخ و شیروین شهـریار از کودکی تا امروز در هـذیان دل، حیدر بابا، مومیایی و افسانهً شب به نـظر می رسد و با مطالعـه آنهـاخاطرات مزبور مشاهـده می شود. 


شهـریار روشن بـین است و از اول زندگی به وسیله رویأ هـدایت می شده است. دو خواب او که در بچـگی و اوایل جـوانی دیده، معـروف است و دیگـران هـم نوشته اند.


اولی خوابی است که در سیزده سالگی موقعـی که با قـافله از تـبریز به سوی تهـران حرکت کرده بود، در اولین منزل بـین راه - قـریه باسمنج - دیده است؛ و شرح آن این است که شهـریار در خواب می بـیـند که بر روی قـلل کوهـها طبل بزرگی را می کوبـند و صدای آن طبل در اطراف و جـوانب می پـیچـد و به قدری صدای آن رعـد آساست که خودش نـیز وحشت می کـند. این خواب شهـریار را می توان به شهـرتی که پـیدا کرده و بعـدها هـم بـیشتر خواهـد شد تعـبـیر کرد. 


خواب دوم را شهـریار در 19 سالگـی می بـیـند، و آن زمانی است که عـشق اولی شهـریار دوران آخری خود را طی می کـند و شرح خواب مجملا آن است که شهـریار مـشاهـده می کـند در استـخر بهـجت آباد ( قـریه یی واقع در شمال تهـران که سابقاً آباد و با صفا و محـل گـردش اهـالی تهـران بود و در حال حاضر جزو شهـر شده است) با معـشوقعهً خود مشغـول شـنا است و غـفلتاً معـشوقه را می بـیـند که به زیر آب می رود، و شهـریار هـم بدنبال او به زیر آب رفـته، هـر چـه جسـتجو می کـند، اثـری از معـشوقه نمی یابد؛ و در قعـر استخر سنگی به دست شهـریار می افـتد که چـون روی آب می آید ملاحضه می کـند که آن سنگ، گوهـر درخشانی است که دنـیا را چـون آفتاب روشن می کند و می شنود که از اطراف می گویند گوهـر شب چـراغ را یافته است. این خواب شهـریار هـم بـدین گـونه تعـبـیر شد که معـشوقـه در مـدت نـزدیکی از کف شهـریار رفت و در منظومهً ( زفاف شاعر ) شرح آن به زبان شهـریار به شعـر گـفـته شده است و در هـمان بهـجت آباد تحـول عـارفانه ای برای شهـریار دست می دهـد که گـوهـر عـشق و عـرفان معـنوی را در نـتـیجه آن تحـول می یابد.  


شعـر خواندن شهـریار طرز مخصوصی دارد - در موقع خواندن اشعـار قافـیه و ژست و آهـنگ صدا هـمراه موضوعـات تـغـیـیر می کـند و در مـواقـع حسـاس شعـری بغـض گـلوی او را گـرفـته و چـشـمانـش پـر از اشک می شود و شـنونده را کاملا منـقـلب مـی کـند. 


شهـریار در موقعـی که شعـر می گـوید به قـدری در تـخـیل و اندیشه آن حالت فرو می رود که از موقعـیت و جا و حال خود بی خـبر می شود.  شرح زیر نمونهً یکی از آن حالات است که نگـارنـده مشاهـده کرده است:  


هـنـگـامی که شهـریار با هـیچ کـس معـاشرت نمی کرد و در را به روی آشنا و بـیگـانه بـسته و در اطاقـش تـنـها به تخـیلات شاعـرانه خود سرگـرم بود، روزی سر زده بر او وارد شدم، دیـدم چـشـمهـا را بـسـته و دسـتـهـا را روی سر گـذارده و با حـالـتی آشـفـته مرتـباً به حـضرت عـلی عـلیه السلام مـتوسل می شود. او را تـکانی دادم و پـرسیدم این چـه حال است که داری؟ شهـریار نفـسی عـمیـق کشیده، با اضهـار قـدردانی گـفت مرا از غرق شدن و خـفگـی نجات دادی. گـفـتم مگـر دیوانه شده ای؟ انسان که در توی اطاق خشک و بی آب و غـرق و خفـه نمی شود. شهـریار کاغـذی را از جـلوی خود برداشتـه به دست من داد.  دیدم اشعـاری سروده است که جـزو افسانهً شب به نام سـنفونی دریا ملاحضه می کـنـید. 


شهـریار بجـز الهـام شعـر نمی گوید. اغـلب اتـفاق می افـتد که مـدتـهـا می گـذرد، و هـر چـه سعـی می کـند حتی یک بـیت شعـر هـم نمی تـواند بگـوید.  ولی اتـفاق افـتاده که در یک شب که موهـبت الهـی به او روی آورده، اثـر زیـبا و مفصلی ساخته است. هـمین شاهـکار تخـت جـمشید، کـه یکی از بزرگـترین آثار شهـریار است و با اینکه در حدود چـهـارصد بـیت شعـر است در دو سه جـلسه ساخـته و پـرداخـته شده است.


شهـریار دارای تـوکـلی غـیرقـابل وصف است، و این حالت را من در او از بدو آشـنایی دیـده ام.  در آن موقع که بعـلت بحـرانهـای عـشق از درس و مـدرسه (کـلاس آخر طب) هـم صرف نظر کرده و خرج تحـصیلی او بعـلت نارضایتی، از طرف پـدرش قـطع شده بود، گـاه می شد که شهـریار خـیلی سخت در مضیقه قرار می گـرفت. به من می گـفت که امروز باید خرج ما برسد و راهی را قـبلا تعـیـیـن می کرد. در آن راه که می رفـتـیم، به انـتهـای آن نرسیده وجه خرج چـند روز شاعـر با مراجـعـهً یک یا دو ارباب رجوع می رسید.  با آنکه سالهـا است از آن ایام می گـذرد، هـنوز من در حیرت آن پـیش آمدها هـستم. قابل توجه آن بود که ارباب رجوع برای کارهای مخـتـلف به شهـریار مـراجـعـه می کردند که گـاهـی به هـنر و حـرفـهً او هـیچ ارتـباطی نـداشت - شخـصی مراجـعـه می کرد و برای سنگ قـبر پـدرش شعـری می خواست یا دیگـری مراجـعـه می کرد و برای امـر طـبی و عـیادت مـریض از شهـریار استـمداد می جـست، از اینـهـا مهـمـتر مراجـعـهً اشخـاص برای گـرفـتن دعـا بود. 


خـدا شـناسی و معـرفـت شهـریار به خـدا و دیـن در غـزلهـای جـلوه جانانه، مناجات، درس محـبت، ابـدیـت، بال هـمت و عـشق، درکـوی حـیرت، قـصیده تـوحـید ،راز و نـیاز و شب و عـلی مـندرج است. 


عـلاقـه به آب و خـاک وطن را شهـریار در غـزل عید خون و قصاید مهـمان شهـریور، آذربایـجان، شـیون شهـریور و بالاخره مثـنوی تخـت جـمشـید به زبان شعـر بـیان کرده است.  الـبـته با مطالعه این آثـار به مـیزان وطن پـرستی و ایمان عـمیـقـی که شهـریار به آب و خاک ایران و آرزوی تـرقـی و تـعـالی آن دارد پـی بـرده می شود. 


تـلخ ترین خاطره ای که از شهـریار دارم، مرگ مادرش است که در روز 31 تـیرماه 1331 اتـفاق افـتاد - هـمان روز در اداره به این جانب مراجعـه کرد و با تاثـر فوق العـاده خـبر شوم را اطلاع داد - به اتـفاق به بـیمارستان هـزار تخـتخوابی مراجـعـه کرده و نعـش مادرش را تحـویل گـرفـته به قـم برده و به خاک سپـردیم.  حـالـتی که از آن مـرگ به شهـریار دست داده در منظومه ای وای مادرم نشان داده می شود. تا آنجا که می گوید:


می آمدیم و کـله من گیج و منگ بود


انگـار جـیوه در دل من آب می کـنند


پـیـچـیده صحـنه های زمین و زمان به هـم


خاموش و خوفـناک هـمه می گـریختـند


می گـشت آسمان که بـکوبد به مغـز من


دنیا به پـیش چـشم گـنهـکار من سیاه


یک ناله ضعـیف هـم از پـی دوان دوان


می آمد و به گـوش من آهـسته  می خلیـد: 


تـنـهـا شـدی پـسـر! 


شیرین ترین خاطره برای شهـریار این روزها دست می دهـد و آن وقـتی است که با دخـتر سه ساله اش شهـرزاد مشغـول و سرگـرم ا ست. 


شهـریار در مقابل بچـه کوچک مخـصوصاً که زیـبا و خوش بـیان باشد، بی اندازه حساس است؛ خوشبختانه شهـرزادش این روزها همان حالت را دارد که برای شهـریا 51 ساله نعـمت غـیر مترقبه ای است، موقعی که شهـرزاد با لهـجـه آذربایجانی شعـر و تصـنیف فارسی می خواند، شهـریار نمی تواند کـثـرت خوشحالی و شادی خود را مخفی بدارد.


شهـریار نامش سید محـمـد حسین بهـجـت تـبـریـزی است. در اویل شاعـری (بهـجـت) تخـلص می کرد و بعـداً دوباره با فال حافظ تخـلص خواست که دو بـیت زیر شاهـد از دیوان حافظ آمد و خواجه تخـلص او را ( شهـریار ) تعـیـیـن کرد:


که چرخ سکه دولت به نام شهـریاران زد


روم به شهـر خود  و شهـریار خود باشم


و شاعـر ما بهـجت را به شهـریار تـبـدیل کرد و به هـمان نام هـم معـروف شد - تاریخ تـولـدش 1285 خورشیدی و نام پـدرش حاجی میرآقا خشگـنابی است که از سادات خشگـناب (قـریه نزدیک قره چـمن) و از وکـلای مبرز دادگـستـری تـبـریز و مردی فاضل و خوش محاوره و از خوش نویسان دوره خود و با ایمان و کریم الطبع بوده است و در سال 1313 مرحوم و در قـم مـدفون شد. 


شهـریار تحـصـیلات خود را در مدرسه متحده و فیوضات و متوسطه تـبـریز و دارالفـنون تهـران خوانده و تا کـلاس آخر مـدرسهً طب تحـصیل کرده است و در چـند مریض خانه هـم مدارج اکسترنی و انترنی را گـذرانده است ولی د رسال آخر به عـلل عـشقی و ناراحـتی خیال و پـیش آمدهای دیگر از ادامه تحـصیل محروم شده است و با وجود مجاهـدتهـایی که بعـداً توسط دوستانش به منظور تعـقـیب و تکـمیل این یک سال تحصیل شد، معـهـذا شهـریار رغـبتی نشان نداد و ناچار شد که وارد خـدمت دولتی بـشود؛ چـنـد سالی در اداره ثـبت اسناد نیشابور و مشهـد خـدمت کرد و در سال 1315 به بانک کـشاورزی تهـران داخل شد و تا کـنون هـم در آن دستگـاه خدمت می کند.


شهـرت شهـریار تـقـریـباً بی سابقه است، تمام کشورهای فارسی زبان و ترک زبان، بلکه هـر جا که ترجـمه یک قـطعـه او رفته باشد، هـنر او را می سـتایـند. منظومه (حـیـدر بابا) نـه تـنـهـا تا کوره ده های آذربایجان، بلکه به ترکـیه و قـفـقاز هـم رفـته و در ترکـیه و جـمهـوری آذربایجان چـنـدین بار چاپ شده است، بدون استـثـنا ممکن نیست ترک زبانی منظومه حـیـدربابا را بشنود و منـقـلب نـشود. 


شهـریار در تـبـریز با یکی از بـستگـانش ازدواج کرده، که ثـمره این وصلت دخـتری سه ساله به نام شهـرزاد و دخـتری پـنج ماهـه بـه نام مریم است. 


شهـریار غـیر از این شرح حال ظاهـری که نوشته شد؛ شرح حال مرموز و اسرار آمیزی هـم دارد که نویسنده بـیوگـرافی را در امر مشکـلی قـرار می دهـد.  نگـارنـده در این مورد ناچار بطور خلاصه و سربـسته نکـاتی از آن احوال را شرح دهـم تا اگـر صلاح و مقـدور شد بعـدها مفـصل بـیان شود:


شهـریار در سالهـای 1307 تا 1309 در مجالس احضار ارواح که توسط مرحوم دکـتر ثـقـفی تـشکـیل می شد شرکت می کـرد. شرح آن مجالس سابـقـاً در جراید و مجلات چاپ شده است؛ شهـریار در آن مجالس کـشفـیات زیادی کرده است و آن کـشـفـیات او را به سیر و سلوکاتی می کـشاند. در سال 1310 به خراسان می رود و تا سال 1314 در آن صفحات بوده و دنـباله این افـکار را داشتـه است و در سال 1314 که به تهـران مراجـعـت می کـند، تا سال 1319 این افـکار و اعمال را به شدت بـیـشـتـری تعـقـیت مـی کـند؛ تا اینکه در سال 1319 داخل جرگـه فـقـر و درویشی می شود و سیر و سلوک این مرحـله را به سرعـت طی می کـند و در این طریق به قـدری پـیش می رود که بـر حـسب دسـتور پـیر مرشد قـرار می شود که خـرقـه بگـیرد و جانشین پـیر بـشود. تکـلیف این عـمل شهـریار را مـدتی در فـکـر و اندیشه عـمیـق قـرار می دهـد و چـنـدین ماه در حال تـردید و حـیرت سیر می کـند تا اینکه مـتوجه می شود که پـیـر شدن و احـتمالاً زیر و بال جـمع کـثـیری را به گـردن گـرفـتن برای شهـریار که مـنظورش معـرفـت الهـی است و کـشف حقایق است عـملی دشوار و خارج از درخواست و دلخواه اوست.  اینجاست که شهـریار با توسل به ذات احـدیت و راز و نیازهای شبانه و به کشفیاتی عـلوی و معـنوی می رسد و به طوری که خودش می گـوید پـیش آمدی الهـی او را با روح یکی از اولیاء مرتـبط می کـند و آن مقام مقـدس کلیهً مشکلاتی را که شهـریار در راه حقـیقـت و عـرفان داشته حل می کند و موارد مبهـم و مجـهـول برای او کشف می شود.  


باری شهـریار پس از درک این فـیض عـظیم بکـلی تـغـیـیر حالت می دهـد. دیگـر از آن موقع به بعـد پـی بـردن به افـکار و حالات شهـریار برای خویشان و دوستان و آشـنایانش حـتی من مـشکـل شده بود؛ حرفهـایی می زد که درک آنهـا به طور عـادی مـقـدور نـبود - اعـمال و رفـتار شهـریار هـم به مـوازات گـفـتارش غـیر قـابل درک و عـجـیب شده بود. 


شهـریار در سالهای اخیر اقامت در تهـران خـیلی مـیل داشت که به شـیراز بـرود و در جـوار آرامگـاه استاد حافظ باشد و این خواست خود را در اشعـار (ای شیراز و در بارگـاه سعـدی) منعـکس کرده است ولی بعـدهـا از این فکر منصرف شد و چون در از اقامت در تهـران هـم خسته شده بود، مردد بود کجا برود؛ تا اینکه یک روز به من گـفت که: " مـمکن است سفری از خالق به خلق داشته باشم " و این هـم از حرفهـایی بود که از او شـنـیـدم و عـقـلم قـد نـمی داد - تا این که یک روز بی خـبر از هـمه کـس، حـتی از خانواده اش از تهـران حرکت کرد وخبر او را از تـبریز گـرفـتم. 


بالاخره سید محـمد حسین شهـریار در 27 شهـریـور 1367 خورشیـدی در بـیـمارستان مهـر تهـران بدرود حیات گـفت و بـنا به وصیـتـش در زادگـاه خود در مقـبرةالشعـرا سرخاب تـبـریـز با شرکت قاطبه مـلت و احـترام کم نظیر به خاک سپـرده شد. چه نیک فرمود:   


برای ما شعـرا نـیـست مـردنی در کـار               کـه شعـرا را ابـدیـت نوشـته اند شعـار


آخرین ویرایش: یکشنبه 30 تیر 1387 12:07 ب.ظ

 

:. تولد یک سالگی Mobile-Home .:

سه شنبه 11 تیر 1387 03:07 ق.ظنویسنده : مهدی

 

به نام خـــدا

به وقت ولادت بفرمود شاه                      که دانا کند سوی اختر نگاه

 تولد یک سالگی Mobile-Home مبارک 


آخرین ویرایش: - -

 

:. تغییرات وبلاگ .:

دوشنبه 27 خرداد 1387 03:06 ق.ظنویسنده : مهدی

 

به نام خـــدا

با عرض سلام خدمت دوستان عزیز، امیدوارم حال همه خوب باشد.

از این به نعد انشاالله تغییرات زیادی در وبلاگ ایجاد خواهد شد و خودم برنامه هایی برای وبلاگ دارم.و در همین پست از کسانی که حاضرند در این وبلاگ همکاری کنند دعوت به همکاری می کنم.

راستش من در نظر دارم بخش های زیر به وبلاگ اضافه شوند یا در وبلاگ بیشتر شوند،امیدوارم شما دوستان عزیز نظرات خود را به من اعلام کنید:

۱- جوک و اس ام اس های خنده دار را بیشتر کنم و طنز در وبلاگ بیشتر شود.

۲- مطالب علمی و پزشکی بیشتر شود و وارد وبلاگ شود.

۳- تم های درخواستی از این به بعد انشاالله سریع تر گذاشته خواهد شدو اگر درخواست نداشتیم روزی 

۲ تم برای یک گوشی بگذارم.

۴- نقد و بررسی موبایل و بازی های کامپیوتری بیشتر شود.

۵- در بخش بازی های کامپیوتری تریلر بازیها در حجم کمتری نسبت به سایت های خارجی گذاشته شود تا کسانی که از اینترنت Dial-up استفاده می کنند راحت تر بتوانند آنها را دانلود کنند.

۶- بخش کلیپ موبایل که خیلی وقت هست به روز نشده، به روز تر شود.

۷- نرم افزارهای کامپیوتر و موبایل گذاشته شود.(بیشتر از قبل شود.)

۸- بیوگرافی کوتاه یا بلند از دانشمندان،خوانندگان،شاعران،بازیسازان و... داشته باشیم.

۹- دانستنی هایی درباره ی موبایل(مثلا Pocket Pcچیست؟) بگذارم.

۱۰- بخش داستان و شعر به وبلاگ اضافه شود.

دوستان عزیز، اگر لطف کنید و نظرات خود را درباره ی پیشنهاد های بالا بدهید یا نظران و پیشنهاد های خود را در نظرات اعلام کنید به بنده کمک بزرگی کرده اید.

یا علی ـ موفق باشید   


آخرین ویرایش: - -

 

:. درخواست نویسنده .:

یکشنبه 5 خرداد 1387 08:05 ق.ظنویسنده : مهدی

 

به نام خـــدا

با عرض سلام و خسته نباشید خدمت همه ی دوستان عزیز...

اگر از دوستان کسانی هستند که می توانند درباره بازی های کامپیوتری و سلامت و بهداشت پست بذارند

که سابقه ی وبلاگ نویسی هم دارند لطفا به ما اطلاع بدهند زیرا به دنبال نویسنده جدید برای وبلاگ هستیم...

در ضمن اگر سابقه وبلاگ نویسی هم ندارید خیلی عیب نداره فقط بتونید برای ما در این ۲ زمینه پستهای خوبی بذارید کافیه.پس حتما ما را مطلع کنید...(فقط یا خودتان به صورت نظر پنهان یوزر و پسووردتون را بگید یا به من بگید به ایمیلتون بفرستم.)

با تشکر...

یا علی ـ موفق باشید


آخرین ویرایش: دوشنبه 6 خرداد 1387 03:05 ق.ظ

 

تعداد کل صفحات ( 4 ) 1 2 3 4